X
تبلیغات
انجمن علوم سیاسی - سیاست و جغرافیا

انجمن علوم سیاسی

بالابردن سطح علمی دانشجویان گرامی و ارائه مطالب سیاسی. اجتماعی

سیاست و جغرافیا

تفاوت های جغرافیایی چه تاثیری بر توسعه اجتماعی-اقتصادی جوامع می گذارند؟ جغرافیای سیاسی جهان امروز را چگونه می توان ترسیم كرد؟ دیوید هاروی كه از مطرح ترین نظریه پردازان معاصر است، در آثار خود با رویكردی چندرشته ای به پدیده ها و دگرگونی های جامعه می پردازد. مطلب زیر، درآمدی است بر اندیشه های وی كه برخی از مهمترین جنبه های نظری آثار وی را مرور می كند.

دیوید هاروی یكی از مشهور ترین و بزرگ ترین جغرافی دانان معاصر در سطح جهان است كه فعالانه در مباحثات سیاسی و اجتماعی هم شركت می جوید.

وی در سال 1935 در انگلستان به دنیا آمد. نخستین كار جدی او پایان نامه دكترایش بود كه به شدت متاثر از سنت عقلانی - تاریخی بود كه در آن سال ها بر دانشگاه كمبریج حاكم بود.

در دهه 60 او به انجام مطالعاتی در زمینه علوم اجتماعی به منظور به كارگیری روش های كمی و بهره جویی از تئوری پوزیتیویستی پرداخت كه حاصل آن را در تبیین در جغرافیا (1969) می بینیم كه نقطه عطفی در زمینه متدولوژی و فلسفه جغرافیا محسوب می شود و از آن به عنوان اولین اثر علمی در زمینه جغرافیای نوین یاد می كنند.

با نقل مكان كردن به دانشگاه جان هاپكینز در بالتیمور آمریكا - كه مملو از پدیده هایی نظیر نژادپرستی، نابرابری و استثمار بود - و قرار گرفتن در بستر فضای ملتهب دهه های 60 و 70 میلادی در آمریكا، دغدغه های جدید و متفاوتی پیدا می كند و از این مقطع است كه به جغرافیای رادیكال و بهره جویی از اندیشه های ماركس و همچنین به فعالیت اجتماعی در آن منطقه نظیر شركت در جنبش حداقل دستمزد می پردازد. در گفتاری مشهور پیرامون پیدایش گتو او در مورد شكل دهی به تئوری انقلابی صحبت می كند.

تئوری ای كه به نظر او تنها از طریق عمل انقلابی به اثبات می رسد.

در عدالت اجتماعی و شهر (1973) هاروی به تبیین این مسئله می پردازد كه جغرافیا نمی تواند در مقابل فقر و معضلات اجتماعی ای كه در شهر وجود دارد بی طرف بماند و با بهره گیری از منطق دیالكتیكی به اثبات این مطلب می پردازد كه سرمایه داری برای تضمین بازتولید خویش احتیاج به نابود سازی فضاهای مكانی دارد.

در سال 1989 هاروی اثری در باب پست مدرنیسم به نگارش در آورد كه نشریه ایندیپندنت لندن آن را یكی از مهم ترین 50 اثر جدی علمی كه از سال 1945 منتشر شده است معرفی كرد و همین مسئله ما را وادار می سازد كه مكث بیشتری روی این كتاب داشته باشیم.

او در این كتاب پسامدرنیته را با جهانی شدن مرتبط می سازد و به معرفی شكل جدیدی از سرمایه داری تحت عنوان پسامدرنیته انعطاف پذیر می پردازد كه به اعتقاد او از منظر ماركسیسم كلاسیك قابل تحلیل هستند. او می گوید: بگذارید تا به مولفه ها و روابط ثابت شیوه تولید سرمایه داری از منظر ماركس برگردیم تا دریابیم كه آن ها تا چه حد در بطن همه ظواهر سطحی و دائم التغییر، شقاق ها و گسست ها، حی و حاضر هستند و بنابراین خصیصه اصلی اقتصاد سیاسی معاصر را شكل می دهند به عقیده او جهانی شدن پدیده جدیدی در سرمایه داری نیست، اما پسامدرنیته انعطاف پذیر حاوی گرایشی به شدت گیری تراكم و فشردگی زمانی - فضایی است كه ویژگی آن محسوب می شود. زندگی اجتماعی به حدی سرعت گرفته كه فضا كاهش یافته و یا كلا از بین رفته است. به طوری كه ما این وضعیت را در زمینه انتقال و دریافت فوری اندیشه ها در سراسر جهان از طریق ارتباطات ماهواره ای مشاهده می كنیم.

به نظر هاروی سرمایه داری با ابداع صنعت جدید و تكنولوژی اطلاعات به طور موفقیت آمیز مرحله فوردیسم را كنار نهاده است. این صنعت جدید و تكنولوژی اطلاعات سرمایه داران را قادر به تولید خرد خرد و آنی ساخته كه هدف آن ایجاد بازارهای اختصاصی از دو طریق است: نخست تامین كنترل بیشتر بر كارگران با تقسیم بازار كار به دو ناحیه مركز و پیرامون و دوم مقررات زدایی از بازار مالی جهانی و خارج كردن كنترل سرمایه از دست دولت - ملت ها و تبدیل دولت به كارفرمایی جهت كنترل كارگران و ایجاد محدودیت برای اتحادیه های تجاری كه همه این ها به نفع سرمایه مالی و به ضرر دولت و نیروی كار سازمان یافته است.

بدین ترتیب ما در حال گذار به سمت یك پسامدرنیته انعطاف پذیر با این ویژگی ها هستیم كه شكل جدید و خشن تری از سرمایه داری است. این پسامدرنیته انعطاف ناپذیر یك فرهنگ پسامدرن خلق می نماید. هاروی با همراهی با استدلال محكم فردریك جیمسون در رابطه با این كه پسامدرنیسم منطق فرهنگی سرمایه داری متاخر است، می گوید كه تولید فرهنگی جذب تولید كالا شده و این امر به حساسیت زیبایی شناختی جدیدی منجر شده كه ویژگی آن وجود ناپایداری و اندیشه های سطحی به جای معانی عمیق، مونتاژ، اختلاف شیوه ها به جای اصالت و ناهمگونی و هرج و مرج به جای ابر روایت های عقل و پیشرفت است. این پسامدرنیسم چیزی بیش از پوچی و ناپایداری نیست و به توسعه ابزار های نظری جدید متناسب با موضوع احتیاج ندارد، چراكه می توان آن را كاملا از منظر اقتصاد سیاسی ماركسی درك كرد.

هاروی معتقد است كه راه چاره در برابر بی عدالتی هایی كه به وسیله سرمایه داری جهانی ایجاد شده اند عبارت است از برداشت جدیدی از پروژه روشنگری به همراه یك پروژه سیاسی مبتنی بر برداشت ماتریالیسم تاریخی از مبارزه طبقاتی است. او هیچ امكانی برای مقولاتی نظیر یك سیاست رادیكال پسامدرن متصور نیست و سیاست واقعی را اساسا سیاست طبقاتی می داند. او در برخی جاها جنبش های اجتماعی جدید (زنان، سیاهان، طرفداران محیط زیست و...) را به خاطر بیان حقوق این گروه ها تحسین می كند، اما اعتقاد دارد كه در عین حال این جنبش ها به مقاومت مقید به مكان گرایش دارند كه باعث نوعی انشقاق و پاره پارگی در مبارزات می شود. او اهمیت یكسان تفاوت ها و لزوم جذب آن ها در یك ماتریالیسم تاریخی جامعتر را تایید می نماید و اعتقاد دارد كه همه این گروه ها قربانیان استثمار چند بعدی و دم افزون سرمایه داری هستند و تنها سیاست طبقاتی است كه می تواند رهایی بخش باشد.

در عدالت، طبیعت و جغرافیای تفاوت (1996) بر روی عدالت اجتماعی و زیست محیطی متمركز می شود. در آغاز دوره ای جدید در امپریالیسم آمریكا، نقد كوبنده ای را در كتاب امپریالیسم نوین (2003) ارائه می كند. هاروی در این كتاب می گوید كه جنگ امكان منحرف كردن اذهان از درماندگی سرمایه داری در آمریكا را برای نومحافظه كاران در آمریكا فراهم می كند. تاریخ مختصر نئولیبرالیسم (2005) به بررسی تاریخی و انتقادی نئولیبرالیسم می پردازد و در آن اقتصاد سیاسی جهانی شده نئولیبرال را به مثابه سیستم بهره كشی از اكثریت مردم توسط اقلیتی ناچیز توصیف می كند كه از طریق آنچه هاروی انباشت از طریق سلب مالكیت می نامد به فاصله طبقاتی وحشتناك منجر می شود.

یكی از مقالات مهم هاروی با نام جهانی شدن در بوته آزمایش به فارسی برگردانده شده است و بخش هایی از آن در یكی از شماره های ماهنامه جامعه سالم منتشر شد. همان طور كه از نام این مقاله پیداست، هاروی در این نوشته به ارائه تحلیل خود از پدیده جهانی شدن - كه البته خود او با این نام گذاری موافق نیست - می پردازد و با بررسی آن می توان به جنبه های خود ویژه و متد تحلیلی خاص هاروی پی برد.

هاروی این مقاله را با یادآوری این مطلب كه در طول بیست سال گذشته جهانی شدن به كلید رمز تفكرات ما درباره شیوه كاركرد دنیا تبدیل شده است آغاز می كند و با طرح دو رشته سؤال تغییرات سیاسی ای را كه به نظر او در گفتمان غربی ها و از جمله گفتمان جنبش سوسیالیستی ایجاد شده و به نظر او واجد اهمیت است، بررسی می كند. او از خلال این دو رشته سؤال از یك طرف به بررسی دلایل نفوذ واژه جهانی شدن و حذف برخی اصطلاحات بدیل دیگر نظیر امپریالیسم ، استعمار و... به نفع این واژه حتی در نزد چپگرایان و معانی سیاسی این جایگزینی می پردازد و از سوی دیگر كاربرد سیاسی این مفهوم و تاثیرات پذیرش آن بر جنبش كارگری را تحلیل می كند و در پی یافتن پاسخی برای این سؤال است كه آیا كاركرد اعتبار یافتن روزافزون این واژه در جهت نفی هر عمل سیاسی محلی، ملی و یا منطقه ای است ؟ هاروی معتقد است كه جهانی شدن سرمایه داری از 1492 به بعد و حتی قبل از آن آغاز شده و از آن زمان جنبه مهمی در دینامیسم سرمایه داری بوده است. او بر بعد عمیقا جغرافیایی و فضا - مكانی انباشت سرمایه تاكید ویژه ای دارد و بر این نظر است كه بدون وجود امكانات برای گسترش جغرافیایی و تجدید سازمان فضا - مكانی و نیز توسعه نابرابر جغرافیایی، سرمایه داری به مثابه سیستم اقتصادی - سیاسی از مدت ها پیش از كار افتاده بود. به نظر او واكنش دائمی سرمایه داری به سمت فضا - مكان های جدید آن را به جست وجوی آنچه تعویض یا جابه جایی مكانی تضادها می نامد كشانده و به گونه ای تاریخی باعث ایجاد یك جغرافیای جهانی انباشت سرمایه دارانه شده است.

او تحلیل خود را به نوشته ماركس و انگلس در مانیفست ارجاع می دهد و اعتقاد دارد: تصور توصیفی قانع كننده تر از این در باب جهانی شدن مشكل به نظر می رسد.

هاروی به نظریه های گوناگون دیگری كه پس از ماركس در این زمینه ارائه شده است اشاره ای می كند و پس از آن به تدریج به سوی بسط دیدگاه اثباتی ویژه خود گام بر می دارد.

او بر تفاوت های منطقه ای و فرآیندهای شهری به مثابه اجزای توسعه نابرابر جغرافیایی در فضا - مكان - هم در زمینه نیروهای مولد و هم در روابط اجتماعی - تاكید می كند و با امتداد محورهای تحلیل خویش به عرصه استراتژی و راهبرد نتیجه می گیرد كه مبارزه طبقاتی اساسا در رابطه بایك منطقه معین معنا می دهد و آنچه جهانشمولی سوسیالیستی نامیده می شود، امری است كه باید از طریق تعامل بین مطالبات مختلف و دغدغه های مربوط به این منطقه خاص، ساخته شود. او از خلال این تحلیل دغدغه اساسی خود كه همانا مرتبط ساختن مبارزات ویژه با مبارزه ای عام است را آشكار می كند. نتیجه گیری او از تحلیل فوق كه به نوعی وجه تمایز او با سایر نظریه پردازان چپ گرا محسوب می شود، این است كه از این به بعد تئوری جدید سوسیالیسم را حول مسئله جا و محل بیان كرد چراكه جا و محل عامل تعیین كنند ه ای در فرآیند به هم پیوستگی و ارتباط است و این مسئله اتفاقا در مورد طبقه كارگر از اهمیت بیشتری برخوردار است. او تلاش می كند به نوعی بازخوانی جدید از اصل انترناسیونالیزم دست زند و این مهم را از طریق وداع گفتن با درك رایج از این مسئله و تدقیق و در عین حال به چالش كشیدن آن از طریق پر بها دادن به جا و محل كه به نظر او جایی در تحلیل های ماركسیستی نداشته پیگیری می كند، چراكه به نظر او جنبش سوسیالیستی هیچ گاه نتوانست درك سیاسی یا نظری قانع كننده ای از دینامیسم جغرافیایی انباشت سرمایه و ژئوپلیتیك مبارزه طبقاتی ارائه كند. او این نقد را تا شالوده های فلسفی ماركسیسم ادامه می دهد و می گوید كه حتی اصطلاح ماتریالیسم تاریخی به نوعی باعث نادیده انگاشتن و محو شدن بعد جغرافیایی گشته و باید به ایده نوعی ماتریالیسم تاریخی جغرافیایی روی آورد.

هاروی با اشاره به اثر برجسته ادوارد تامسون یعنی شكل گیری طبقه كارگر در انگلیس می گوید كه تردیدی نیست در این كه ساخت، آگاهی و سیاست طبقاتی می توانست بسته به این كه در الدهام، نورتامپتون و یا سوت شیلد باشد به نحو دیگری شكل گرفته و تدوین شود، یعنی حتی در داخل دولت - ملت هم تفاوت های جغرافیایی بیش از آن كه فكر می كردیم در امر سازماندهی سیاست و آگاهی طبقاتی نقش دارند. در نتیجه تز نظر هاروی باید از تحلیل هایی كه انكشاف سرمایه داری را به مثابه فرآیندی صرفا زمانی درك می كنند و نیز از تحلیل هایی كه عاری از هرگونه تعین در رابطه با مكان یا جغرافیاست، دست برداشت.

او سپس به بررسی تنش های عمیقی كه در پیكره سرمایه داری ریشه دوانده می پردازد و از این طریق به درك فرآیند جهانی شدن به مثابه ایجاد توسعه ای نابرابر در زمان و مكان اقدام می كند.

او به سه جهش بزرگ در فرآیند جهانی شدن نظیر حذف مقررات مالی در دهه 1970 در آمریكا، انقلاب اطلاعات و تقلیل هزینه و زمان حمل و نقل كالاها اشاره و آن را با یك سری خطوط دیگر همراه می كند (توضیح این تغییرات در بررسی كتاب وضعیت پسامدرنیته در بالا به طور مختصر ارائه شد) تا در پایان این گونه نتیجه بگیرد كه اگرچه در شیوه تولید و مناسبات مرتبط با آن هیچ انقلاب اساسی ای روی نداده است، اما سرمایه داری دچار یك سری جهش ها و تغییرات كیفی شده است كه ضرورت تجدید فرمول بندی و سیاست را لازم می سازد. او در این راستا بلافاصله پیشنهاد می كند تا درگفتمان سوسیالیستی اصطلاح جهانی شدن با توسه نابرابر زمانی - مكانی تعویض شود و از جنبش سوسیالیستی می خواهد كه ابعاد خوفناك این توسعه نابرابر مكانی - زمانی كه كار سازماندهی را بسیار مشكل می سازد درك كند و در این رابطه وسایلی را در زمینه تئوری و پراتیك ابداع كند تا بتواند همچون طبقه سرمایه دار قابلیت انعطاف زیاد فضا - مكانی و توانایی ارتباط دادن مبارزات ویژه گرا از خود نشان دهد، چراكه نیروی تاریخی این جنبش در ظرفیت آن برای ایجاد سنتز بین مبارزات مختلف با اهداف ناهمگن و چندگانه با هدف ایجاد جنبشی جهان شمول علیه سرمایه داری كه هدف آن جهانی است نهفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 22:56  توسط رامین فخری  |